در روزگاری که ما دانش آموز بودیم، نه وسایل گرمایشی مناسبی وجود داشت و نه کلاسهای درس از دمای مطبوعی برخوردار بودند. به خاطر ندارم که مدارس به دلیل بارش برف یا باران تعطیل شوند؛ تعطیلی زمانی رخ میداد که معلمانمان به دلیل مسدود شدن راههای ارتباطی شهر و روستا، در راه میماندند. حتی در موارد نادری که کلاسی تعطیل میشد، معلمان با برگزاری جلسات جبرانی و فوقالعاده، حق آموزش را به طور کامل ادا میکردند.
اما در سالهای اخیر، ضمن کاهش محسوس بارشهای طبیعی مانند برف و باران، شاهد افزایش تعطیلات بیاساس و ناموجه نیز هستیم. این تعطیلات با بهانههایی همچون گرما، سرما، آلودگی هوا، عدم توازن منابع، کمبود انرژی و مواردی از این دست نه تنها مدارس، بلکه ادارات دولتی را نیز درنوردیده و آنها را به ورطه رخوت و بیاثری کشانده است.
حال فرض کنید این روند ادامه یابد و بر دامنه دلایل تعطیلی، مواردی چون آلودگی صوتی، روانی، ویروسی و عناوین دیگر – چه آشنا و چه ناآشنا – افزوده شود. آیا پاسخ مدیریتی دولتمردان و شورای وضعیت اضطراری به همه این چالشها، تنها «تعطیلی» خواهد بود؟ آیا نباید دانشآموزان را با شرایط واقعی زندگی آشنا ساخت و کارکنان را توجیه کرد، نه اینکه بیدلیل فضاهای آموزشی و اداری را تعطیل نمود؟
به راستی آینده این نسل از نظر آموزش، دانش و مهارتهای کاربردی چه خواهد شد؟ و سرنوشت سیستم اداری و فضای کاری به کجا خواهد رسید؟ مدیریتها باید چارهای بیندیشند تا این تصمیمات بحرانی، خود به بحرانی جدید تبدیل نشود. ضروری است پیش از آنکه شرایط بر آنها تحمیل شود، بر فضای جاری مسلط شده و اقدامات پیشگیرانه و هوشمندانهای را به اجرا درآورند.
اگر زندگی در شرایط دشوار را نیاموزیم و نسلی که احتمالاً با بحرانهای بیشتری مواجه خواهد شد را برای این واقعیت آماده نکنیم، آیا هرگز به خودکفایی در دانش و مهارتهای عملی دست خواهیم یافت؟
محمد ابراهیم محمدی
پایگاه خبری تحلیلی رسانه معلم رسانه فرهنگیان ایران