قهرمانان بی‌قاب؛ روایت سید سعید موسوی

قهرمانانی دور از قاب‌ها

گاهی قهرمانان واقعی، نه در قاب عکس‌ها پیدایند و نه بر سکوی افتخار می‌ایستند. قهرمانان واقعی همان‌هایی هستند که در سکوت، با کفش‌های خاکی و دلی سرشار از امید، دل به مسیرهای سخت می‌زنند تا چراغی روشن‌تر بر کلاس کوچک یک روستا بتابانند.
سید سعید موسوی، راهبر آموزشی شهرستان دورود، از همین جنس قهرمانان است.

جاده‌های خاکی و رسالت روشن

او صبح‌ها، پیش از آنکه بسیاری بیدار شوند، جاده‌های طولانی و خاکی را پشت سر می‌گذارد؛ گاهی از میان کوه‌های مه‌آلود و گاهی از مسیرهایی که تنها یک خودرو می‌تواند از آن عبور کند.
هدف او روشن است: هیچ دانش‌آموزی نباید به دلیل فاصله و سختی مسیر از حق آموزش باکیفیت محروم بماند.

وقتی خودرو وارد حیاط مدرسه می‌شود

در روستاهای دوردست، وقتی صدای خودروی او در حیاط کوچک مدرسه می‌پیچد، چهره دانش‌آموزان روشن می‌شود.
آن‌ها آقای موسوی را نه فقط یک راهبر آموزشی، بلکه حامی، همراه و پشتیبان خود می‌دانند؛ کسی که با مهر وارد می‌شود و قبل از هر چیز، احوال درس و دلشان را جویا می‌شود.

همراهی با معلم و مدیر

او کنار معلم و آموزگاران روستا می‌نشیند، از وضعیت آموزشی می‌پرسد، تکالیف را بررسی می‌کند، کلاس‌ها را می‌بیند و برای بهتر شدن مسیر تحصیلی کودکان پیشنهاد می‌دهد.
هر گزارش او، حاصل ساعت‌ها راه، کوه، گردنه، گفتگو و دلسوزی است.

امید در چشمان کودکان روستا

در چشم دانش‌آموزان روستاهای برآفتاب، گورکش، ماسور، تی، عمارت و … آقای موسوی تنها یک مسئول نیست؛
برای آن‌ها او نشانه امید است؛ نشانه اینکه حتی اگر مدرسه‌شان کوچک باشد و اگر از شهر فاصله داشته باشد، اما کسی هست که آن‌ها را می‌بیند و برای آینده‌شان تلاش می‌کند.

روایت عشق به آموزش

این روایت، فقط گزارشی از فعالیت یک راهبر آموزشی نیست؛
روایت عشق به آموزش است؛ روایتی از نگرش معلمی، از رسالت انسان‌هایی که باور دارند آینده این سرزمین از کلاس‌های کوچک روستایی آغاز می‌شود.
و آقای موسوی، یکی از همان انسان‌هایی است که راه‌های سخت را می‌پیماید… تا درس خواندن برای کودکان این دیار آسان‌تر شود.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *