پیوندها درباره سایت ارتباط با ما

تاریخ : شنبه 06 آبان 12:36 کد خبر : 7958

ترامپ - روحانی رابطه حرف و عمل


سفر «ركس تیلرسون» به عربستان قاعدتاً در ادامه برنامه‌ای است كه رئیس‌جمهور آمریكا روز جمعه 21 مهرماه از آن به عنوان «استراتژی جدید آمریكا درباره ایران» یاد كرد. ترامپ در آن اظهارات از بازسازی جبهه‌ای غربی- عربی علیه ایران سخن گفته بود كه همه می‌دانستند مصداق واژه عربی او فقط «عربستان سعودی» است. تیلرسون در این سفر وانمود كرد كه به راه‌حل «محدودسازی ایران» نزدیك شده است اما واقعیت آن است كه سفر او در نهایت یكی از چندین سفری بود كه مقامات آمریكایی طی ماه‌های اخیر به ریاض داشته‌اند و نه چیزی بیش از آن. در خصوص این موضوع نكاتی وجود دارد:
1- برخلاف آنچه تصور می‌شود، سخنان ترامپ مبنی بر ایجاد جبهه‌ای جدید مركب از كشورهای سطح بین‌الملل و كشورهای سطح منطقه از یك سو سخن جدیدی نبود چرا كه اصل جبهه‌سازی فراگیر علیه ایران از زمان رونالد ریگان در دستور كار مقامات آمریكا بوده است و برای موفقیت سخنان ترامپ، كافی است نگاهی به كارنامه آمریكا در مواجهه با ایران بیاندازیم. وقتی مقامات آمریكایی، پس از چهار دهه خصومت و جبهه‌سازی ضدایرانی اعتراف می‌كنند كه باید برای مهار قدرت رو به افزایش ایران فكری كرد به این معناست كه این سیاست‌ها موفق نبوده‌اند. از سوی دیگر امروز تجدید جبهه‌سازی گذشته تا حد زیادی دور از دسترس آمریكا قرار دارد. امروز حتماً اعضای جبهه‌ای كه ترامپ می‌خواهد علیه ایران تشكیل بدهد از اعضای جبهه‌ای كه بطور متناوب در زمان‌های ریگان، كلینتون، بوش و اوباما علیه ایران همداستان شدند، كمتر است.
امروز وقتی آمریكا می‌گوید جبهه‌ای بین‌المللی حول محور آمریكا، منظورش فقط سه كشور اروپایی است؛ انگلیس، فرانسه و آلمان. كما اینكه وقتی از جبهه‌ای منطقه‌ای علیه ایران سخن می‌گوید دقیقاً منظورش رژیم صهیونیستی و دولت سعودی است. بر این اساس می‌توان گفت امروز به نسبت دوره بوش «محیط خطر» برای ایران كوچكتر است و به همین میزان هم «محیط عمل» برای آمریكایی‌ها كوچك می‌باشد. اگر بخصوص به وضع منطقه نگاه بیاندازیم درمی‌یابیم كه رژیم‌های صهیونیستی و سعودی بشدت درگیر بحران نظامی- امنیتی هستند و حال آنكه ایران طی 30 سال گذشته درگیر بحران نظامی- امنیتی نشده است.
2- برخلاف آنچه تصور و تبلیغ می‌شود و در بعضی از محافل ایرانی هم بازتاب پیدا كرده، ترامپ به هیچ‌وجه در مقایسه با جرج بوش- رئیس‌جمهور سالهای 2008-2000 آمریكا- خطرناك به حساب نمی‌آید و استراتژی و عملكرد او برای ایران به هیچ روی خطرناك‌تر از استراتژی و عمل ‌بوش نیست. جرج بوش در سخنرانی اول سال 2001 خود در كنگره، ایران را یكی از سه محور شرارت نامید و متعاقباً به نیروهای خود در عراق كه در آن زمان، نزدیك به 300 هزار نفر بودند دستور شلیك به هر ایرانی كه در عراق دیده شود داد و پس از آن ظرفیت بزرگی را در دو سطح منطقه‌ای و بین‌المللی علیه ایران پای كار آورد و البته به زودی از آنچه گفته بود عقب نشست. این در حالی است كه امروز ترامپ پس از مدت‌ها واژه‌پراكنی علیه ایران، حرف‌های درشت را كنار می‌گذارد و تنها از تحریم سپاه و تلاش برای اعمال كنترل بر موشك‌های ایران سخن می‌گوید و از همگنان اروپایی و منطقه‌ای خود ملتمسانه می‌خواهد كه فكری برای مهار نفوذ پرسرعت ایران در منطقه بكنند. البته آمریكایی‌ها همیشه علیه ایران عمل كرده و از هیچ اقدام ممكنی علیه ما فروگذار نكرده‌اند و از این پس هم نخواهند كرد. اما در اینجا سخن بر سر دشمنی ورزیدن آمریكا نیست كه در این نه تردیدی وجود دارد و نه علاجی. پرسش این است كه آیا ما در مواجهه با آنچه دونالد ترامپ بعنوان استراتژی آمریكا می‌نامد، توان مقابله داریم یا خیر؟ بعضی با ارجاع مخاطب به «روانشناسی ترامپ» و شخصی كردن استراتژی اعلام شده از سوی او وانمود می‌كنند كه ما با وضع جدیدی كه تاكنون سابقه نداشته مواجه شده‌ایم و از این رو باید تجدیدنظری در روش‌های پیشین خود بنمائیم تا از خطرات دوره 4 یا 8 ساله ریاست جمهوری یك فرد محاسبه‌ناپذیر و جسور مصون بمانیم! اما واقعیت این است كه ما در مقایسه با شرایط سال‌های 2001 تا 2004 و فضای روانی كه ماجرای انفجار برج‌های دو قلوی منهتن پدید آورده بود و آمریكا و انگلیس چند صد هزار نیروی نظامی جدید وارد كشورهای هم‌مرز با ایران كرده بودند، شرایط امروز برای ما خیلی آسان‌تر است و استراتژی ترامپ از اثربخشی كمتری برخوردار است.
3- در جریان سفر تیلرسون به ریاض و در جریان مكالمه‌های متعدد و اعلام شده مقامات وزارت خارجه آمریكا با مقامات منطقه بویژه مقامات بغداد، رابطه ایران و عراق در زیر ذره‌بین قرار گرفت و بصورتی اعلام نشده معلوم شد كه آمریكا، عربستان، رژیم صهیونیستی و اروپا، رمز مهار قدرت منطقه‌ای ایران را «عراق» قرار داده‌اند. بر این اساس دیروز رادیو فردا در جمعبندی سفر 29 مهرماه وزیر خارجه آمریكا به ریاض را به گونه‌ای كه در تیتر آن نیز آمد «تلاش برای ایجاد محور سعودی-عراق در برابر ایران» اعلام كرد. كما اینكه دیروز وزیر امور خارجه آمریكا گفت از عبادی خواسته تا از ایران فاصله گرفته و به عنوان یك كشور عرب به همكاری با عربستان و محور عربی بیندیشد. چرا؟
عراق از چند جهت در استراتژی مهار ایران اهمیت ویژه دارد. عراق تنها كشور منطقه است كه دوبار در پنجاه سال گذشته با ایران درگیر شده و به صورت یك محور اساسی در مهار ایران عمل كرده است به همین میزان واقعا ظرفیت دارد تا علیه مجموعه مقابل خود كه هم اینك خواه ناخواه عربستان است عمل كند. بر این اساس آنان می‌خواهند با نزدیك كردن روابط بغداد- ریاض تا حد زیادی از اثرگذاری عراق بر عربستان- به خصوص به بخش شرقی شیعه‌نشین آن- ایمن شوند و از سوی دیگر اگر بتوانند آن را از ایران دور نمایند.
یك جنبه مهم دیگر عراق جنبه ژئو‌استراتژیكی و ژئو‌فرهنگی عراق برای ایران است از جنبه جغرافیای طبیعی این عراق است كه ایران را به مناطق غربی مسلمانان و منطقه عربی وصل می‌كند و این امكان را پدید می‌آورد كه در یك دوره كوتاه رابطه ایران و عراق به رابطه‌ای راهبردی تبدیل شود. از جنبه جغرافیای فرهنگی، عراق نزدیك‌ترین فرهنگ به ایران داشته و عناصر همساز و همسانی نظیر تشیع، مرجعیت، حوزه علمیه، عتبات عالیات و اربعین، وحدت راهبردی ایران و عراق را نوید می‌دهد.
در این میان جدای از اظهارات مقامات، سخن این است كه آیا می‌توان جلوی راهبردی شدن روابط تهران - بغداد را گرفت؟ آیا در عمل می‌توان مانع نفوذ راهبردی ایران در عراق شد؟ برای رسیدن به پاسخ كافی است كه وضع كنونی عراق و روند وضع امنیتی سیاسی، آن را مورد ملاحظه قرار دهیم. در همین روزها عراق با كمك ایران بر یك فتنه قوی تجزیه‌طلبانه پیروز شد و توانست با هزینه‌ای بسیار اندك تمامیت ارضی و اقتدار سیاسی خود را حفظ كند و این در حالی است كه آنان كه امروز در سخنان و وعده‌های چرب و نرم خود از امثال «حیدر العبادی» می‌خواهند از ایران فاصله بگیرد در همین فتنه در كنار مسعود بارزانی بوده و تنها زمانی كه آن فتنه شكست خورد، از تمامیت ارضی عراق دم زدند؛ خب مگر عراقی‌ها قدرت تشخیص ندارند كه دوست و دشمن خود را از یكدیگر باز‌شناسند بنابراین می‌توان گفت توطئه‌ جداسازی عراق از ایران و سد نفوذ معنوی و حمایت‌آمیز ایران در عراق به شكست می‌انجامد.
4- همیشه در بحث مهار قدرت ایران، تكیه اصلی روی وضع داخلی ایران بوده است. از زمان ناصرالدین‌شاه تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی، انگلیسی‌ها و سپس آمریكایی‌ها در بسط سیطره خود بر ایران بیش از استفاده از زد و بندهای خارجی به چهره‌هایی نظیر «میرزاآقاخان نوری»، «سیدضیاء طباطبایی» و «اسداله ‌علم» متكی بودند. در دوره اخیر نیز آمریكایی‌ها بیش از استفاده از اهرم‌های بین‌المللی و منطقه‌ای به وضع داخلی ایران و شخصیت‌های موثر و نهادهای ذی‌نفوذ آن چشم دوخته‌اند. بر این اساس برای به شكست كشاندن طرح‌های ضدایرانی آمریكا و وابستگان بین‌المللی و منطقه‌ای آن، استحكام مواضع مسئولین ارشد و حفظ محوریت رهبری نظام كاملا موضوعیت دارد. وقتی غرب سپاه را كه كلید اقتدار مسلمانان و به ویژه ایران اسلامی است ‌هدف می‌گیرد، می‌داند كه سپاه را در محیط بیرونی نمی‌توان تضعیف كرد، تضعیف آن فقط در داخل امكان‌پذیر است. وقتی آمریكا از ضرورت مهار قدرت نظامی و به خصوص توان موشكی ایران سخن می‌گوید نمی‌تواند با كمك عربستان و رژیم صهیونیستی و سه كشور اروپایی كه هیچ‌گاه جدا از آمریكا دیده نشده‌اند، به این آرزو دست پیدا كند. تكیه آمریكا به بعضی از مسئولان ایرانی است كه با تحلیل خطا نشان می‌دهند آماده پذیرش تحمیل تازه هستند.

سعدالله زارعی




دیدگاه
لطفا دیدگاه خود را با حروف فارسی بنویسید
"مدیریت سایت" مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبین است.
"مدیریت سایت" از انتشار دیدگاه هایی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی احترامی به اشخاص قومیت ها عقاید دیگران موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه های دین مبین اسلام باشد معذور است.
دیدگاه ها پس از تائید مدیر بخش مربوطه منتشر می شود.



اخبار مرتبط