پیوندها درباره سایت ارتباط با ما

گفت و گو با هانس نرمان مدیر عامل موسسه مشاوره ای آموزش،اسکاندیناوی
تاریخ : پنجشنبه 05 اسفند 15:19 کد خبر : 7157

مدارس اسکاندیناوی چه چیزهایی می آموزند؟


سی و پنج سال پیش، پیش از آنكه بیشتر مدرسه‌های سراسر جهان،دانش‌آموزان‌شان را برای سال‌های پیش‌ِ روی سده ۲۰ میلادی آماده سازند شماری از كشورهای اسكاندیناوی، به بازنگری برنامه درسی مدرسه‌هایشان پرداختند تا آفرینشگری، همكاری، و ارتباط بیشتر – كه امروزه از اینها با عنوان مهارت‌های سده ۲۱ م یاد می‌شود- را در آن بگنجانند. به باور‌هانس رنمان، آموزشگر پیشین سوئدی و بنیانگذار و مدیر عامل بنیاد مشاوره‌ای«آموزش اسكاندیناوی» این بازنگری، تلاشی استوار بر ذهنیت دولت‌های رفاه منطقه بود كه به فراگیرندگی و همیاری برای خیر همگانی ارج می‌نهد. با این كه كشورهای اسكاندیناوی اغلب در سطح میانگین رتبه‌بندی پیزا هستند (البته فنلاند بالانشین است) گام‌های بلندی نیز در پدید آوردن شرایط عادلانه برای همه دانش‌آموزان برداشته‌اند و از نخستین كشورهایی بودند كه فن‌آوری و برنامه‌های آموزش تك به تك [رایانه‌ای] را برگزیدند. با دارا بودن تنها ۳/۰ (سه دهم) درصد از جمعیت جهان، این كشورها و دانش‌آموختگان شان، وزن خود را در موسیقی، طراحی بازی و نوآوری در فن‌آوری (به بازی ساختمان‌بازی [minecraft]،برنامه اسپاتیفای[spotify]و نرم‌افزار اسكایپ[skype] بیندیشید) بالا كشیده‌اند. رنمان،پیش از گفت‌و‌گوی ۲۰۱۵ خود با عنوان «معجزه اسكاندیناوی» با ما درباره آن چیزی سخن گفت كه ما می‌توانیم از سوئد و همسایه‌هایش بیاموزیم و این كه چرا آمریكا، چه بسا این قمار را برده است اگر با توجه به آینده آموزش و پرورش بیندیشیم. آموزش و پرورش در اسكاندیناوی، چگونه است؟ آیا شما می‌توانید برخی از تفاوت‌های میان این كشورها را توصیف كنید؟ نكته‌ای كه باید در اینجا به آن توجه كنیم این است كه ما به هیچ رو نمی‌توانیم در سطح سیستم‌ها درباره «اسكاندیناوی» سخن بگوییم. این كشورها، متفاوت هستند. شما ایسلند، دانمارك، نروژ، و سوئد را دارید و فنلاند كه اغلب در جلو پیش می‌رود. اینها كشورهایی متفاوت، با فرهنگ‌ها و زبان‌های متفاوت هستند. در سوئد هیچ كس زبان فنلاندی را نمی‌فهمد با این كه از نظر جغرافیایی در یك منطقه هستند. با این كه در آمریكا و در میان ایالت‌هایش، تفاوت‌هایی وجود دارد اما در مقایسه با كشورهای اسكاندیناوی، سخن گفتن از مدل آموزش و پرورش آمریكا، درست‌تر می‌نماید. با این همه، ترسیم برخی خط‌های پیونددهنده میان كشورهای اسكاندیناوی نیز، شدنی است. یك این كه یك برنامه درسی ملی در كشورهای اسكاندیناوی وجود دارد كه همه مدرسه‌ها باید از آن پیروی كنند و هیچ استثنایی هم ندارد. سیستم‌های مدرسه ای نیز، بسیار دانش‌آموز محور هستند. درباره دربرگرفتن همه دانش‌آموزان، دموكراسی، و برابری، گفت‌و‌گوهای زیادی در جریان است. همچنین اتحادیه‌های آموزگاران، بسیار نیرومندند. در همه این كشورها هم، سیستم آموزش و پرورش رایگان است، حتی آموزش دانشگاهی، و بودجه آن را دولت می‌دهد. حتی اگر شما در هر موقعیت اجتماعی سختی به دنیا آمده باشید باز هم از نظر اقتصادی آسان است كه مثلا یك استاد دانشگاه بشوید- نیازی نیست پولی پرداخت كنید- كه خود این البته چیز خیلی جالبی است. در سوئد، و در نسبت با دیگر كشورهای اسكاندیناوی، ما یك سیستم خیلی گسترده‌تر مدرسه‌های بُنی [كوپنی voucher] داریم. سوئد و شیلی، نوع همسانی از سیستم بُنی افراطی دارند كه هیچ كشور دیگری در جهان ندارد و شگفت این كه سوئد، كشوری سوسیال دموكراتیك است. در دانمارك، آنها پیشتاز راهبردها و آموزش دیجیتالی‌اند و از آن به طور رسمی ‌پشتیبانی مالی خیلی زیادی می‌كنند. همچنین فنلاند، ابر بازیگر آزمون‌های پیزا، در آموزش و پرورش خیلی سنتی است با این كه همچنان دارند می‌گویند در آستانه رخداد مهمی‌هستند. و سرانجام نروژ را داریم، یكی از ثروتمندترین كشورهای جهان به خاطر نفت- گونه‌ای عربستان سعودی شمال. سیستم آموزش و پرورش نروژی، به هیچ رو،مرا تحت تاثیر قرار نمی‌دهد؛ به ویژه، نه از نقطه نظر دیجیتالی. من آن را بیهوشی بنزینی [petrol- coma] می‌نامم- آنان نفت خیلی زیادی دارند و نیازی ندارند كه درباره هر چیزی خودشان را به زحمت بیندازند. به راستی كه در نروژ، به معنای دقیق كلمه با‌:«سری كه درد نمی‌كند چرا باید به آن دستمال ببندیم؟» روبرو هستیم. از كلیدهای كامیابی كشورهای اروپای شمالی،همچون فنلاند،بگویید. در این رابطه، چندین پژوهش انجام گرفته است. پاسی سالبرگ- كه هم اكنون در دانشگاه استنفورد آمریكاست- كارشناس نظام آموزش و پرورش فنلاندی است. او همچنان می‌گوید كه داستان كامیابی در فنلاند به خاطر یك چیز است و آن وجه برابری است‌: در تك تك كلاس‌ها، شما می‌توانید دانش‌آموزانی با هر پیش‌زمینه اجتماعی بیابید. شیوه‌ای كه مردم در فنلاند زندگی می‌كنند به اندازه كشورهای دیگر، همچون انگلستان یا ایالات متحده، از هم دور نیست. شما می‌توانید به پژوهشی نگاه كنید درباره كارآیی سیستم‌های مدرسه‌ای كه می‌گوید اگر سیستم آموزش و پرورش برابر و دموكراتیك باشد به سود همه دانش‌آموزان است و نه تنها پنج درصد بالا، آن چنان كه درباره سنگاپور یا چین گفته می‌شود. روی هم رفته، آموزش دادن به دانش‌آموزان قوی و ضعیف، چیزی است كه ما به راستی به خوبی از عهده آن برآمده ایم. این است دلیل این كه شما مردم را ترغیب می‌كنید تا از چین و دیگر كشورها، سوار بر هواپیما شوند و بیایند از نزدیك به این سیستم‌ها نگاه كنند و همچنین مردم را ترغیب می‌كنید تا از آن سردرآورند كه چگونه ما برای گذر از جامعه‌های كشاورزی فقیر در سال‌های پایانی دهه ۱۸۴۰ به جامعه‌های صنعتی، در تنها ۱۰۰ سال، و بدون خرد شدن از درون توسط نیروهای ناپایداری اجتماعی، گام‌هایی بلند برداشتیم. ما در ۱۵۰ سال گذشته، كار بزرگی انجام داده ایم اما مساله این است كه در فرود این راه، چه چیزی ما را به فراز بیشتری می‌برد. من شنیده‌ام كه فنلاند،بر روی آموزگاران تاكید زیادی دارد. بله این صد در صد درست است كه بگوییم فنلاند، تاكید بسیار زیادی بر آموزگاران دارد و این كه آموزگاران در این كشور در سنجش با كشورهای دیگر اسكاندیناوی، بسیار ستوده می‌شوند و ارج می‌بینند. شاید هم فنلاندی‌ها، كمی‌بیشتر بر روی آموزش سنتی تكیه می‌كنند. درخور درنگ این كه فنلاند تقریبا هیچگونه آزمون سراسری كشوری ندارد. این را با شرایط ایالت‌ها و سیاست‌های آزمون گیری بسنجید كه هم‌اكنون سال‌هاست ویژگی برجسته نظام آموزشی شما در آمریكا است. اگر شما به سیستم فنلاندی بنگرید می‌بینید كه تقریبا هیچ كدام از اینها را ندارد و در عین حال خیلی بهتر هم است. یك ویژگی، در نظر گرفتن منابع خاص برای سال‌های نخست زندگی بچه‌هاست تا نشانه‌های عملكرد ضعیف را نشان بدهند. به دانش‌آموزان ۶ تا ۸ ساله توجه بیشتری می‌شود و این دانش‌آموزان ساعت‌های بیشتری از كار آموزگاران را به خود اختصاص می‌دهند. شاید نبود آزمون‌گیری رسمی، فشار كمتری بر سیستم وارد می‌كند؟ به گمانم سخن درستی است. به ویژه در فنلاند كه به هیچ رو از این فرهنگ خبری نیست. اما حتی در سوئد، نروژ، و دانمارك. بی‌شك در این كشورها، آزمون‌های سراسری كشوری بیشتری وجود دارد اما نه هرگز به اندازه آمریكا. ما نیازی به آزمون سراسری كشوری به اندازه آمریكا نداریم. مدرسه‌ها بر اساس نتیجه‌های آزمونی، رتبه بندی یا با هم سنجیده نمی‌شوند. اهمیت آزمون، به هیچ رو به اندازه اهمیت آن در ایالت‌های آمریكا یا انگلستان یا فرانسه یا آلمان نیست. در اسكاندیناوی، نتیجه‌های آزمون‌های سراسری، بیشتر كار كارگزاران مدرسه است. برای یك دانش‌آموز، مهم نیست و بر پایه تحصیلی او اثری ندارد. دیدگاهی وجود دارد كه می‌گوید اگر آموزش و پرورش آمریكا، هیچ چیز دیگری نداشته باشد در فن‌آوری آموزشی به شدت نوآور است. آیا به نظر شما این سخن درستی است؟ من از شمار قابل توجهی از مدرسه‌های آمریكا بازدید كرده‌ام؛ به ویژه در ایالت‌های نبرسكا، كالیفرنیا،و منطقه نیویورك. می‌توانم به شما بگویم كه به هیچ وجه تحت تاثیر قرار نگرفتم. من نمی‌توانم بگویم كه شما از نقطه نظر دیجیتالی، ممتاز هستید بلكه كمابیش همان جوری هستید كه من در جاهای دیگر دیده‌ام. از گفت‌و‌گو با پژوهشگران و نگاه به آمارها، فكر نمی‌كنم تفاوت بزرگی در میان باشد. من فكر می‌كنم تفاوت در چگونگی دیجیتالی كردنی باشد كه در مدرسه‌ها انجام گرفته و تاكیدی كه روی آن شده است. اگر من نادرست می‌گویم شما آن را اصلاح كنید اما در آمریكا،تمركز بر روی ابزار و برنامه‌های كاربردی،آی پدها و چیزهایی از این دست بوده است. در حالی كه در كشورهای اسكاندیناوی، به ویژه در سوئد، و در دانمارك هم، تمركز جدی روی رهبری و تغییر مدیریت بوده است و آنچه امكانات این نوع تازه از یادگیری است. تفاوت مهمی ‌است. به پیزا نگاه كنید. كشورهای اسكاندیناوی- شما می‌توانید فنلاند را از این معادله بیرون بگذارید- همگی خیلی با آمریكا در آنچه كه دانش‌آموزان یاد می‌گیرند و آنچه می‌دانند متفاوت نیستند. تفاوت بزرگی وجود ندارد. از سوی دیگر، روند آموزش دیجیتالی تك به تك، به واقع و به شدت در سوئد و در سال‌های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ آغاز شدد و ما به راستی در راس این چیزها بودیم. در آن زمان من در اپل كار می‌كردم و ما مردمی‌از كوپرتینو [شهری در ایالت كالیفرنیای آمریكا] داشتیم كه به استكهلم و دانمارك سفر می‌كردند تا آنچه را ما انجام می‌دادیم از نزدیك ببینند. به راستی كه شگفتی‌آور بود. این در آن زمان بود. هم‌اكنون و پس از ۱۰ سال، این آهنگ تا اندازه ای كند شده است و من فكر نمی‌كنم كه مردم دیگر از كوپرتینو به آنجاها سفر كنند. هم‌اكنون وضع چگونه به نظر می‌رسد؟ همان حالت است. تفاوت‌های كوچكی هم وجود دارد كه بستگی به این دارد كه كشورهای اسكاندیناوی كه شما از آن سخن می‌گویید كدامند. فنلاند، هیچگاه كار بزرگی در عرصه دیجیتال انجام نداده است. البته شما می‌توانید مدرسه‌هایی با آی پد پیدا كنید اما آنان به راستی در آغاز این روند هستند. در حالی كه در سوئد، فكر می‌كنم آخرین آمار این بود كه بیش از ۵۰ درصد دبیرستان‌ها، آموزش تك به تك دیجیتالی دارند و در دانمارك، پیرامون ۷۵ درصد دامنه شمول آی پدها در كلاس‌های درس است. از زاویه خدمت رسانی، به راستی كه به شدت دیجیتالی شده‌اند. من فكر می‌كنم كه كمابیش همه سراسر جهان، همانند هم هستند و آن هم این است كه شما آی‌پدها را به دست دانش‌آموزان می‌دهید اما یاددهی و روشی كه دانش‌آموزان یاد می‌گیرند، دگرگونی خیلی زیادی نكرده است، پس ما هنوز در آغاز این راه هستیم. سیستم مدرسه همگانی، از دهه ۱۸۴۰ یا ۵۰ تاكنون، وجود داشته و از این چشم انداز، آموزش تك به تك از راه دور و دیجیتالی شدن مدرسه‌ها، تنها چشمكی از یك چشم انداز تكاملی است. شاید ما باید هر بار انتظار اندك توسعه‌ای داشته باشیم اما از چشم‌انداز مدرسه، این كار می‌تواند یك تهدید هم باشد. آهنگ یا سرعت فن‌آوری و توسعه جهان، بسیار بالاست و همین است كه می‌گوییم كه آموزش و پرورش، آهسته پیش می‌رود. این كه آموزش و پرورش كاری وقت گیر است در عمل به معنای این است كه زندگی روزمره در حال دور شدن از آموزش و پرورش است پس آموزش و پرورش هیچ راهی ندارد بجز این كه پا به پای آنچه در بیرون از ساختمان مدرسه در جریان است گام بردارد. من فكر می‌كنم كه این در مقایسه با آموزش و پرورش دهه ۱۹۷۰ – كه آموزش و پرورش در عمل و از بسیاری لحاظ توسعه را پیش می‌برد- یك چالش راستین است. امروزه پدر- مادران دانش‌آموزان، در خانه هیچ نشانه‌ای از آنچه در مدرسه‌ها در جریان است،در دست ندارند. من فكر می‌كنم ما به راستی دیگر در آن موقعیت نیستیم. در سوئد یا دانمارك، چگونه بر مهارت‌های سده ۲۱میلادی تاكید می‌شود؟ از حدود ۱۹۸۰ به بعد در برنامه درسی ملی، پای آفرینشگری و همكاری به میان آمد. ناگفته پیداست كه در آن زمان این مساله هیچ پیوندی با دیجیتالی شدن نداشت اما مدرسه‌های موسیقی آزاد و وظیفه‌های گروهی و نقدگری‌ها، وجود داشته است كه دوباره باید با سوگیری دانش‌آموزی و نظام رفاه اجتماعی از سر گرفته شود. پس نكته این است كه ما كارها را با همدیگر انجام می‌دهیم. این ملت، یك دلبستگی مشترك دارند كه كاملا در كلاس‌های درس و برنامه‌های درسی بازتاب می‌یابد. سنت بلندی است كه دست كم به ۳۰ سال پیش برمی‌گردد و بر آن حتی بیش از آمریكا تاكید می‌شود‌: آفرینشگری، نوآوری، و چیزهایی از این دست. این را هم می‌دانم كه این، بیشتر از چیزی تازه در آمریكا و انگلستان است. امروزه، مردم در سراسر جهان، درباره كارآفرینی و آفرینشگری و نوآوری سخن می‌گویند. آیا این رویكرد برای آن دانش‌آموزان كه هم‌اكنون ۲۰ یا ۳۰ ساله هستند مفید بوده است؟ مهمترین نكته سخنرانی من در فیلادلفیا همین بود. دانش‌آموزان به راستی روی مهارت‌های همكاری همچون آفرینشگری، یادگیری پروژه- بنیاد، و چیزهایی از این دست از ۱۹۸۰ تاكنون متمركز شده‌اند. بدین معنا كه آن بچه‌ها، كه آن زمان مشغول درس خواندن بودند در عمل افراد متخصص این روزها هستند و همین یكی از مهم‌ترین دلیل‌های پشت این واقعیت است كه ۳/۰ (سه دهم) درصد از جمعیت جهان، چنین اثر بزرگی روی كارآفرینی، دیجیتالی شدن، موسیقی، طراحی بازی، و كارهایی از این دست داشته‌اند. من به راستی فكر می‌كنم كه نوعی از برنامه درسی برای چندین دهه، به راستی مردمی‌آفرینشگر، نوآور و با ذهنیتی كارآفرینانه پرورش داده است. برخی از گرایش‌های عمده آموزشی در سوئد در باب فن‌آوری چه هستند؟ برای دانش‌آموزان، شش گرایش عمده وجود دارد. یكی رایانش ابری [cloud computing] است. برنامه‌های كاربردی گوگل برای آموزش به كار گرفته می‌شوند. این یك كار بزرگی است كه درست هم‌اكنون در سراسر كشورهای اسكاندیناوی دارد رخ می‌دهد. دومین گرایش، ساختن اجزای متحرك، برنامه‌نویسی، اندیشیدن دیجیتالی حرفه‌ای و روباتیك است. گفت‌و‌گوهای زیادی درباره برنامه‌نویسی به عنوان یك زبان تازه، وجود دارد كه بسیار هم گفت‌و‌گوهای داغ هستند. بزرگترین همایش برای اینترنت و آموزش و پرورش در سوئد، دو بخش برای آموزش و پرورش دارد و هر دو آنها در این اكتبر درباره برنامه‌نویسی خواهند بود. گرایش سوم، یادگیری وارونه [flipped classroom] خواهد بود كه این روزها به راستی محبوب است. گرایش چهارم، بازی و یادگیری بازی بنیاد است كه توسط فرهنگ نیرومند صنعت بازی در سوئد- minecraft و غیره- به پیش می‌رود. گرایش پنجم، پیرامون شناخت، دانش عصب‌شناسی و روش كار مغز خواهد بود. این گرایش هم یك گرایش دیجیتالی است زیرا ما پی برده‌ایم كه هنگامی‌كه دانش‌آموزان بیشتر به صورت دیجیتالی كار می‌كنند آنها به روش‌های متفاوتی یاد می‌گیرند و برخی وقت‌ها شما تنها باید بفهمید كه مردم چگونه در مغزشان چیزها را یاد می‌گیرند. همایش‌های بزرگی در این كشورها برگزار می‌شوند درباره آنچه كه وقتی شما به واقع یاد می‌گیرید چه چیزی رخ می‌دهد. واپسین گرایش،كه می‌توانم از آن با عنوان گرایش جابجایی- آموزش تك به تك رایانه‌ای، آی‌پدها در آموزش، استفاده از ابزارها در محل كار[BYOD] – نام ببرم هم‌اكنون ده سال است كه انجام می‌گیرد. این گرایش، با چیزی كه در آمریكا انجام می‌شود نیست. آیا درس‌هایی وجود دارد كه مدیران آمریكایی از آن بیاموزند؟ به نظر من خیلی. این پرسش مرا به روندهای دیگری می‌برد، روندهایی درباره آموزگاران. من فكر می‌كنم كه این بخش كوچكی از یك چیز تازه است. برای نمونه، ما درخواهیم یافت كه حركت در یك مسیر دیجیتال به معنای این است كه شما در نقش‌تان به عنوان یك حرفه‌ای، به عنوان یك آموزگار، فردی متفاوت شوید. شاید این به معنای اسباب كشی از خشنودی یك كارشناس بودن به یك راهنمای در حاشیه بودن باشد. این روند نمی‌گوید كه درون‌مایه دانش مهم نیست اما ما توانمندی‌هایی دیگر، همچون مدل تی پك [TPACK دانش تكنولوژیك- پداگوژیك محتوا] افزوده‌ایم كه دانشكده‌های آموزگاری و غیره را هم در‌بر‌می‌گیرد. نكته دیگر این است كه آموزگاران به روش‌های نوین دارند یاد می‌گیرند. ما از رسانه‌های اجتماعی چت و توییتر بهره می‌گیریم و یادگیری اجتماعی را به روش‌های بسیار پیشرفته‌تر از زمانی پیش ببرید كه شما ناگزیر بودید رشد حرفه‌ای را در همایش‌های دو یا سه روزه سالانه‌ای انجام دهید كه مدیران درباره آن تصمیم می‌گرفتند. امروزه، شما در واقع تنها با وارد شدن به كار یاد می‌گیرید. این مساله به راستی چیز تازه‌ای برای آموزگاران است. روند یا چیز دیگری كه ما در دگرگونی آن كامیاب شده‌ایم این است كه مدیران دریافته‌اند كه آنان دیگر نمی‌توانند تنها وضعیت موجود را مدیریت كنند؛ آنان باید خیلی بیشتر متمركز بر شغل‌شان به عنوان مدیریت تغییر و كار كردن به عنوان یك رهبر در شرایط تغییر و برای تغییر باشند. این كار چالشی برای شمار زیادی از مدیران اسكاندیناوی است چون آنان اینگونه رفتار نمی‌كنند. این مساله، یك روند مدیریتی در هر زمینه‌ای است اما آموزش و پرورش به ویژه آسیب پذیر و حساس است. آموزش و پرورش با دیجیتالی شدن دگرگون می‌شود و ما این روزها دقیقا داریم پیامدهای بزرگ و واقعی این دیجیتالی شدن را كشف می‌كنیم. پژوهش‌های خیلی كمی‌پیرامون این موضوع است. ما باید به راستی هوشیار باشیم و آنچه را كه رخ می‌دهد به اشتراك بگذاریم. ما در وضعیت خیلی خوبی به سر نمی‌بریم اما بی‌گمان در نسبت به روزگاران گذشته، در وضعیت خیلی بهتری هستیم. اما من می‌توانم بگویم كه این یك گره كور است. در كشورهای اسكاندیناوی- من مطمئن نیستم كه شما در سیستم مدرسه‌ای آمریكا با آن درگیر باشید- می‌توانم بگویم توسعه آموزشی باید بر پژوهش و شواهد استوار باشد. پس این دو واژه، پژوهش و شواهد، همچون معبر ورودی این كارند. اما از چشم‌انداز دیجیتالی شدن، هیچ پژوهش یا شواهدی با هم در پیوند نیستند- دست كم نه خیلی زیاد. پس این از یك سو یعنی ما می‌خواهیم در آن جهت حركت كنیم اما از سوی دیگر ما نمی‌توانیم در آن جهت حركت كنیم زیرا پژوهش در آن جهت نیست. به همین دلیل است كه من آن را یك گره كور می‌نامم. ما در جایی كه هستیم گیر افتاده‌ایم. چه بسا در آمریكا تاكید كمتری روی این باشد. آموزگاران همانگونه كه جلو می‌روند در حال نوآوری هستند. همین طور است. من كاملا مطمئنم كه ذهنیت آمریكایی برای نوآوران، اهل كار، و ماجراجویان خیلی بازتر است. شما از زمان بنیادگذاران آمریكا،به كسانی كه به راستی اهل كارند و پی كامیابی‌ها را می‌ریزند نگرش خیلی مثبتی داشته‌اید. در اسكاندیناوی، ما كار را با هم انجام می‌دهیم؛ محتاطانه و با تصمیم‌های سیاسی و پژوهش. صدر صد نوعی تفاوت فرهنگی وجود دارد. شما می‌توانید در آینده این قمار را ببرید. این روزها، توسعه آموزش و پرورش آنقدر پرشتاب است كه اگر شما به روش اسكاندیناوی- آهسته و محتاطانه- پیش بروید همواره درجه ۲ خواهید بود در حالی كه آمریكا روی هم رفته جامعه بسیار نوآورتری دارد.




دیدگاه
لطفا دیدگاه خود را با حروف فارسی بنویسید
"مدیریت سایت" مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبین است.
"مدیریت سایت" از انتشار دیدگاه هایی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی احترامی به اشخاص قومیت ها عقاید دیگران موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه های دین مبین اسلام باشد معذور است.
دیدگاه ها پس از تائید مدیر بخش مربوطه منتشر می شود.



اخبار مرتبط